Friday, 6 August 2021

شعر

جنگ عجیبی هست در دنیای آن و این

جنگ عجیبی هست در دنیای آن و این

جنگ عجیبی هست در دنیای آن و این از کوچه های شهر ما تا کوچه های چین جنگ عجیبی هست
زن و غزل و هشت مارچ

زن و غزل و هشت مارچ

زن و غزل و هشت مارچ همیشه نیمه‌ی خالیِ مردمی؛ علاوه بر این… برای نیمه‌ی دیگر توهمی؛ علاوه بر این…
“د ښځې ‌ژړا”

“د ښځې ‌ژړا”

مه مې خندوه نارینه نه یم د خندا زه یوه ناره یم د غمونو د دنیا ستا په زندانو کې
مرا بلخی، سمنگانی صدا کن

مرا بلخی، سمنگانی صدا کن

مرا بلخی، سمنگانی صدا کن فراهی یا که پروانی صدا کن… برو شاهد بگیر از گاهنامه سپس بودای بامیانی صدا
خون یاران

خون یاران

خون یاران آنچنان که بر در و دیوار باران می‌زند بر در و دیوار ما خون‌های یاران می‌زند ابر هرجا
جنگ و صلح

جنگ و صلح

۱٫ صلح دهانی است که بی مضایقه آواز می خواند و گوشی بریده پرچم جنگ را در میدان برابر خانه
حقيقتِ مطلق

حقيقتِ مطلق

سبزه­ها روييده­اند كنار درياچه­ها جوب­های شهرما انباشته از لجن است اين روزها به پيشواز بهار می­رويم پيروان مسيح در انتظار
می شود یک کس بیاید با قلم، نی با تفنگ

می شود یک کس بیاید با قلم، نی با تفنگ

ادبیات صلح می شود یک کس بیاید با قلم، نی با تفنگ روشنایی تحفه آرد بر جهانِ تار و تنگ
صلح

صلح

  خشمت را زمین بیاندازی سپیده ی صلح؛ به آسمان می نشیند. کینه ی ما بی شناسنامه است ؛سرباز! جنگ؛
انتحار

انتحار

ای دوست مرو باش که این راه خدا نیست  در باغ بهشت جای تو ای باکره خوا نیست اسلام که