Friday, 19 August 2022

شعر

این کودکان کجایند؟

این کودکان کجایند؟

این کودکان کجایند؟ گورستان‌های بی‌نام گواهی می‌دهند استخوان‌های شکسته در حافظۀ خاک  گواهی می‌دهند خون‌های سوخته در آتش انفجار گواهی
برای شهری که درآن بوسه ممنوع است و سنگسار واجب

برای شهری که درآن بوسه ممنوع است و سنگسار واجب

برای شهری که درآن بوسه ممنوع است و سنگسار واجب به موهای سپیدش نارنجک بسته اند پنجره هایش آتش گرفته
روانه سوی مکتبیم= پرنده‌گان خوش‌خبر

روانه سوی مکتبیم= پرنده‌گان خوش‌خبر

قفس مباف بعد از این کنون ز بند رَسته‌ایم به روز خورده‌ایم گره دگر ز شب گسَسته‌ایم به غیر پر
دختران خسته خسته منتظرند-پشت در های بسته منتظرند

دختران خسته خسته منتظرند-پشت در های بسته منتظرند

دختران خسته خسته منتظرند پشت در های بسته منتظرند تا قفس بشکند، نفس بزنیم قلب های شکسته منتظرند تا که
همراه با آوای صلح و رضایت

همراه با آوای صلح و رضایت

امشب، صدای شادی در هوا پیچیده است  آسمان مملو از برق سال نو است ابرها زیر لحاف ستاره های بیدار
صلح اعتراف آشکار با حقیقت است:

صلح اعتراف آشکار با حقیقت است:

صلح کلام مسافری است در درون خویش به مسافری که به سمت دیگر می‌رود … صلح دو کبوتر ناآشناست که
اکثريت خاموش

اکثريت خاموش

ما فقرا کارگران اکثريت خاموش همیشه در جنگ بوده ایم جنگ برای نان چیزی برای باختن نداشته ایم این جنگ
جنگ و زن

جنگ و زن

جنگ و زن وقتی زنی در کنج خانه می‌گرید؛ ابتدا گلدان‌ها یکی یکی پژمرده‌ می‌شود آفت به باغچه سرایت می‌کند
عاشق میهن نبودیم و چنین آواره ایم

عاشق میهن نبودیم و چنین آواره ایم

دستِ ما هرگز نبود این‌جا نشستن‌های ما می‌رویم و دست ما هم نیست رفتن‌های ما خون بگیرید چشم و تن
ماییم لاله‌های زردی در این بوستان صلح

ماییم لاله‌های زردی در این بوستان صلح

صلح ماییم لاله‌های زردی در این بوستان صلح بارانی هم نباریده بر ما از آسمان صلح آواره و مهاجر و