Monday, 26 October 2020

ادبیات

کاش همه بال می داشتیم

کاش همه بال می داشتیم

نویسنده : آمنه قربانی ساعت از دوازده شب گذشته است. گلویم درد خفیفی دارد. احساس تشنگی مرا وا می دارد
پای از خانه بیرون می گذارم ، روی ماین ها

پای از خانه بیرون می گذارم ، روی ماین ها

غصه نخور گلم وحشت نان شب من است غم چای صبحم دل‌هره نان چاشتم پای از خانه بیرون می‌گذارم و
تا به کی بر دل مان سوزن و نشتر بزنیم؟

تا به کی بر دل مان سوزن و نشتر بزنیم؟

تیغ* بردار، بیا حادثه را سر بزنیم با تفنگ آمده، ما هم گپِ خنجر بزنیم این چه رسم است که
ای کودک افغانستان

ای کودک افغانستان

ای کودک که چنان ژرف در بازوان آفت زده ی روزگار خوابیده ای وجود تو فقط در امروز خلاصه می‌شود
کتاب رنگی

کتاب رنگی

نویسنده: فرزانه سکندری روبروی پنجره باز اتاق روی میز چهارکنج قهوه یی رنگ، نشسته بود و به گل های رنگارنگی
اشک هایم برای سوختنت آتش می گیرند.

اشک هایم برای سوختنت آتش می گیرند.

اشک‌هایم برای سوختنت آتش می‌گیرند هیچ قطره آبی گلویت را تر نخواهد کرد یکی خفه مان‌ می‌کند و دیگری به
پرزدن ممنوع

پرزدن ممنوع

درنگ کن، که صدای تفنگ پشت در است هنوز در وطنت دیو جنگ، پشت در است به این جهان پر
«ز گهواره تا گور» در آتشیم

«ز گهواره تا گور» در آتشیم

برگرد کودکم به جهانی که از آن آمده‌ای برگرد این‌جا معطل نکن که آن‌چه در یک ساعت زندگی‌ دیدی تکرار
خود محکومی.

خود محکومی.

خود محکومی. وطن چه شد؟ چگونه ؟ که خنده اش گم شد چگونه بوسه ی یک عشق ، نیش گژدم
صلح

صلح

صلح گم کرده ام سایه ام را در آسمان وشستشو میدهم خیال پروازم را در مهربانی ابرها های انسانهایی که