Wednesday, 19 January 2022
T.khodanazar@gmail.com
حوت 29, 1398

طاهره خدانظر

 سیاست در اصل به معنی نفی جنگ است و از طرف دیگر کاربردش مبارزه برای قدرت می‌باشد. در کل سیاست علم دانستن موقعیت و شناخت از وضعیت است. در افغانستان رابطه جنگ و سیاست رابطه ی بسیار تنگاتنگ و نزدیک داشته است. ریشه ی جنگ های داخلی افغانستان را در مسائل و انگیزه‌های سیاسی و قومی می توان جستجو کرد.

در دیدگاه قرآن شریف  چنگ زدن به حبل خداوند زمینه ساز جامعه ای برابر که استفاده ازسیاست‌ها و تدبیرهای یکدیگر با افکارها و ایده های متفاوت برای حل مشکلات ، منشا رشد و ترقی جامعه و بانی سعادت ابدی خواهد بود  در وسعتی به صفت رحمان و رحیم قرار داده شده است. بدین معنی حذف رقیب سیاسی و تلاش برای اثبات وجودی یک سیاست نهی گشته است چنانچه زمان ورود سلیمان نبی(ع) به ملک بلقیس قرآن به شیوایی خاصی از زیرکی و فهم بلقیس در مقابل مردان مشاور که خواهان جنگیدن با سلیمان و دفاع از شهر و دیار خویش بودند سخن می راند و یادآوری می‌کند  که بلقیس گفت مسئله ی نفس پادشاهی سلیمان جداست و آن “بسم الله الرحمن الرحیم” برنامه ی خدایی او است یعنی شناخت خدا و اداره ی مملکت خود به دست خویش و با بهره بردن از تجربه و سیاست و تدبیرهای متضاد۱، زیرا ورود پادشاهان به هر مملکتی مایه ی فساد است ۲، یعنی تک رای و رهبری واحد باعث فساد است چنانچه تکبر رای ضل ضلاله بعیدا  اشاره گشته است ۳ً. آری دیدگاه دمکراتیک همان امر شورایی است که میان متعهدین به خداوند دیده می‌شود ۴. که ثمره ی مشارکت تمام رجال سیاسی باعث ایجاد حکومتی آزاد و مستقل خواهد بود که ملت ستم کشیده افغانستان بتواند در آن نفسی آزاد و راحت بدهد.

اما آیا کردارهای تاریخی سازمان یافته ای فراسوی تشکل های گفتمانی سیاسی در جامعه ی چند دهه ی گذشته افغانستان وجود داشته است که به گفتمان های سیاسی معنا بخشند؟

اکنون خاورمیانه در آستانه ی آبستن حوادث غیر منتظره است و هر لحظه امکان بروز جنگ تمام عیار با حمله ی اسرائیل و آمریکا بر مراکز اتمی ایران وجود دارد. سیاست کاخ سفید ، آمریکا را بر آن ترغیب کرده است که افغانستان را پایگاهی امن برای خود سازد بدین معنا که مردم افغانستان ، سپر انسانی برای سربازان آمریکایی در مقابل واکنش حتمی ایران باشد ، لذا قبولاندن معامله ای به طالبان در لفاف ” صلح با طالب ” را ضرورت داده است. موضوع  اصلی بحران مدیریتی افغانستان مشکل دیگری است که بعد از شمارش آراء دو درصدی کل انتخابات در افغانستان محمد اشرف غنی در ارگ با حضور نماینده ی آمریکا سوگند ریاست جمهوری یاد می کند و آن طرف تر عبدالله عبدالله در سپیدار مراسم تحلیف برگزار می کند. اما در سپیدار نماینده‌ی آمریکا  وجود ندارد زیرا عبدالله عبدالله  اهرم فشار آزاد کردن پنج هزار اسیر طالب را ندارد و هم‌چنین در کریسمس در بگرام حضور نداشت.

چنان عیان است که فرهنگ سیاسی آنها حامل نا هنجاری های مسالمت آمیز حزبی است امتزاج سیاست و ایدئولوژی در این مرز و بوم نوعی انسداد و عصبیت را جایگزین عقلانیت در پهنه ی کنش و واکنش های سیاسی کرده است.

فرهنگ عمومی آنان قانون گریز، استبدادگرا، فردگرا، کلام محور، قداست پرور، فصل گرا و وصل ستیز است که رونمای علمی و عملی خود را در قالب رقابت های سیاسی جدایی خواه، قهرآمیز و فراق مسلک یافته اند که نوعی گم گشتگی رفتار سیاسی دموکراتیک به جامعه تلقین می کنند.

اگر به تاریخچه ی وضعیت سیاسی افغانستان نگاهی گذرا بیاندازیم شاهد خواهیم بود که بی عدالتی و نبودن حاکمیت قانون، فساد گسترده، تبعیض های جنسیتی و قومی و رعایت نکردن حقوق زنان و غیره  عوامل عمده ی بی ثباتی در این کشور است. عدم توانایی دولت در ارتقای ظرفیت نهاد های امنیتی، فساد اداری با نبودن اشخاص خبره و کارشناس از راَس تا پایه رویت می‌شود، همچنین حاکمیت ، ناتوان از اجرای عدالت در دستگاه فاسد حکومتی بوده که با وجود حکومت قانونی، هنوز هم با مکانیزم های سنتی حل منازعات می شود که از ناتوانی و فاسد بودن نهادهای تنفیذ قانون حکایت دارد.

اکنون افغانستان در دادوستدهای سیاسی بین جناح ها از طرفی و منفعت طلبی و قدرت خواهی طالبان از طرف دیگر است که باعث رو به وخامت گذاشتن وضعیت امنیتی، بی ثباتی سیاسی و اقتصادی، فقر و فقدان حاکمیت قانون و عدالت قابل انتساب به فساد، بی کفایتی و انگیزه‌های پنهانی جنگ سالاران، فرمانده هان و دیگر افراد فاسدی است که فعلاً موقعیت های رهبری دارند.

متاَسفانه آنچه که شاهدیم جنگ خونین و انتحار و انفجارهایی است که سوخت آن مردم و نابودی زیر بنای اقتصاد افغانستان است و ایده‌ی کشتن بیشتر مردم که باعث محکمتر شدن پایگاه اجتماعی حزبی می‌شود ،  ودیعه‌ای بنام سنت خون بر شمشیر از حکومت مذهبی ایران است .  در حکومت دیکتاتوری مذهبی ایران از بدو انقلاب با آتش زدن مردم در سینما رکس آبادان و انفجار حرم امام رضا تا زدن هواپیمای مسافربری اوکراینی ، بر کشته ها مظلوم نمایی کرد تا خود را مظلوم نشان دهد .  اکنون هم در بین رهبران جهادی این الگو به کرات دیده می شود، از به راکت بستن مردم کابل بنام دفاع تا کشتار هر ساله مردم در مراسم تجلیل از شهید مزاری که خون ریزی ، سنتی برای مظلوم نمایی قومی و حزبی شده است.

در حاکمیت طالب هم با ارجعیت منافع صاحبان خود و منفعت خواهی شخصی و نبودن علم و آگاهی در بینش اسلامی آنها و غرق بودن مولوی ها و عالمان دینی شان در باورهای میان تهی و ترویج جامعه به سوی افراطی گری و جنگ با هدایت گردانندگان آنها پرتگاهی در جهت نابودی مردم افغانستان و توانمندی های شان ایجاد کرده اند که محصول آن بهره مندی و برد سیاسی برای صاحبان خود در خارج افغانستان است.

با برداشته شدن تحریم های طالبان  بنا به اصل معامله با خلیل‌زاد و بازگشت  پنج هزار رزمنده‌ی اسیر به صف اول جبهه طالبان و تلاش برای تقسیم قدرت در ارگ ریاست جمهوری ، همان سناریوی تکراری است که حتی بازیگران تغییر نکرده‌اند .

بالاخره در این گذر حساس تاریخی چه باید کرد؟ و چه نباید کرد؟  

پاورقی :

۱.سوره نمل آیه‌ی ۳۰ ،  ۲.نمل آیه‌ی ۳۴ ، ۳-۴ شوری ۳۸